گرچه هر لحظه ز دیدار تو خونین جگرم
هم به جان تو که از جان به تو مشتاق ترم
غیر از غم عشق تو ندارم ، غم دیگر
شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر
دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست
آن که دیوانه خال تو نشد عاقل نیست
ز غم عشق تو با کس حکایتی که نکردم
چرا جفای تو کم شد شکایتی نکردم
تو کیستی که این گونه بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند ......

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها فقط ستاره چیدنه

دویدیم و دویدیم هیچ جا رامون ندادن
گفتن که توی جاده دونده ها زیادن
دویدیم و دویدیم فایده نداشت دویدن
به همه چی رسیدیم به جزخود رسیدن
دویدیم و دویدیم تو کوچه های بن بست
می رفتیم و میگفتن خسته نشید بازم هست
دویدیم و دویدیم جاده ها بسته بودن
پل های تو راهمون همه شکسته بودن
دویدیم و دویدیم رفتیم تو خط عادت
کم کم به هم می کردن دونده ها حسادت
دویدیم و دویدیم راه ها خاکستری شد
حرفای عاشقونه کم رنگ و سرسری شد
دویدیم و دویدیم اسفندی دود نکردن
گفتن فقط زیر لب کاش دیگه برنگردن
دویدیم و دویدیم خوردیم به سنگ و صخره
طاقتمون تموم شد تا دریا قطره قطره
دویدیم و دویدیم سیبا رسیده بودن
سه فصل آزگار بود همه دویده بودن
دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار
اونور دیوار خوردیم بازم به فصل تکرار
دویدیم و دویدیم قصه ی زندگی بود
که واسه ی دویدن فقط دیوونگی بود

آنچه که ما را می ترساند ،امتحان نیست؛ حتی نتیجه ی آن هم نیست . لحظه ی دادن ورقه ها ، خواندن نمره ها و
یا... نه ، این ها هم نیستند . حالا دیگر بی خیال هم شده ایم . گاهی چشم می اندازیم به درخت بی کار توی
باغچه حیاط مدرسه که یعنی ما نبودیم کسی که این نمره را گرفته کسی که این امتحان را
داده .
ورقه ها با نمره های درخشان توی جا میز می مانند و از یاد می روند . اما آنچه باقی می ماند این است که : ما
از آن امتحان تا این امتحان ، چه قدر بزرگ شدیم ؟
راستی بزرگ شدیم ؟ بعد از امتحان ، آیا دوباره فکر کرده ایم به سؤال هایی که جوابشان را نداده بودیم ؟جواب
های نیمه کاره ؟ به کلمه هایی که معنی شان را نمی دانستیم و ندیدشان گرفتیم و از کنارشان گذشتیم ؟ آیا دوباره
نگاه کردیم به اسممون که بالای ورقه نوشته بودیم ؟ فکر کردیم که چقدر از این اسم دور یا به اون نزدیکیم ؟
می خوام برگه های امتحاناتمو بیرون بکشم و مرور کنم خودمو . خودمو نه در نمره ای که گرفتم ، خودمو می
خوام در اونچه که توی برگه ام نوشتم مرور کنم .
تو سفیدی برگه ی امتحان من ، تو سؤال هایی که نیمه کاره جوابشونو دادم ، حرف هایی هست که باید اونارو
خوند
می خوام تو رو ببینم برای آخرین بار
بعدش واسه همیشه بگم خدا نگه دار
باور کن عزیزم قصد گله ندارم
می خوام گذشته ها رو به خاطرت بیارم
یادت می یاد یه کولی فالی گرفت برامون
گفت که به هم می رسن جفت ستاره هامون
این حرف آخر من می خوام یادت بمونه
فردا و فرداها رو فقط خدا می دونه
قسمت نبود من و تو شریک لحظه ها شیم
قسمت ما همین بود از همدیگه جدا شیم
گفتی نفرین نکن اما غیر از این دلم می گیره
دوست دارم یه روز ببینم که سیاهه روزگارت
ببینم باقی نمونده چیزی از صبر و قرارت
توی بازار رفاقت شدی جنس غرفه هاشون
آخرش یه روز می فهمم که چه جور شدی فداشون
آرزو دارم ببینم که نمونده از تو چیزی
شب و روزت شده گریه واسه مرگ عزیزی
مطمئن باش که یه روزی توی تنهایی می سوزی
تا بفهمی که نباید غم به هیچ دلی بدوزی
یه روزی دریا بودی اما حالا مثل سرابی
دوست دارم خودم ببینم که گرفتار عذابی
هر دفعه خواستی کسی را بندازی در قعر چاهی
فکر نفرین نامه ای باش که پره از رو سیاهی
ولی یک راه باقی مونده تا فراموش بشه حرفام
برو دور شو از کنارم تا تو رو نبینه چشمام

روی آن شیشه تبدار تو را ها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوز زمستانی را با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
کاش یکبار فقط یکبار تو چشمام نگاه کنی و با دقت حرفای دلمو بخونی ،
اگه به چشام خوب نگاه کنی می بینی که با حالتی عاشقونه برات فریاد
دوستت دارم سرداده کاش فقط یکبار نگاه کنی فقط یکبار ...

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه می ریزد
به هر آنکه دوستش داری بیاموز که عشق از زندگی
کردن بهتر است و به هر آنکه که دوستش داری بچشان
که دوست داشتن از عشق هم برتر
است ...
میره با مرگ شقایق قصه ها دروغ نبودن ولی ما باور نکردیم حالا تو
قحطی عاشق دنبالش باید بگردیم در باغ آرزو رو به روی عاشقا بستیم
هر دفعه به هر بهونه دل عاشقو شکستیم خط کشیدیم رو ستاره وقتی
حوصله نداشتیم خورشیدو خط خطی کردیم ماه و تو قفس گذاشتیم اشک
لیلا رو ندیدیم خندیدیم به حرف مجنون شیشه عشقو شکستیم دعوا کردیم
زیر بارون تو تموم قصه هامون حق عاشقا رو خوردیم کاشکی قصه های
عشقو ماها از یاد نمی بردیم

